@سرخ@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سرخ پرنده سينه سرخ پرورش دهنده گل سرخ چادر يا خيمه سرخ پوستان گل سرخ گل سرخ اروپايى گوگرد سرخ گوشت گوساله سرخ کرده در ... ... با آرد و چاشنى سرخ کرده گوشت سرخ کرده گوشت سرخ شده در ديگ گياهان گل سرخ کرم ريز سرخ رنگ ... حصيرى مخروطى شکل سرخ پوستان کلبه سرخ پوستان کلوچه تخم مرغى سرخ شده ... يا ميوه دارکه سرخ کنند ... که با خمير نان سرخ کنند آدم سفيد مو و چشم سرخ آزاد شدن هموگلوبين از گويچه سرخ ... نقليه قديمى سرخ پوستان آمريکا از خانواده گل سرخ باد سرخ باريکه سيب زمينى سرخ کرده باعث تجزيه گويچه سرخ خون شدن باغچه گل سرخ واژه هاى شامل سرخ ـ (113) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5