@سرخ@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سرخ ... گياهانى که سرخ پوستان آمريکايى ... برش سيب زمينى سرخ کردن ... زمينى را در روغن سرخ کردن بودادن و سرخ کردن تکه اى گوشت سرخ کرده يا کباب ... تب سرخ تمشک سرخ خوراکى ... قبايل مختلف سرخ پوستان روى ... جوش هاى سرخ بدن خاک سرخ خاک سرخ مايل به زرد خوراک ماهى و سيب زمينى سرخ کرده ... مرکب از گوشت سرخ کرده و ادويه خيمه مخروطى سرخ پوستان داراى موى سرخ در روغن سرخ کرده درخت کندر سرخ درخت تو سرخ ... جانورى که سرخ پوستان حفظ ... دهکده سرخ پوستان ديژيتال سرخ ذغال سرخ رنگ سرخ آتشى رنگ عقيق جگرى يا سرخ مسى زرنيخ سرخ واژه هاى شامل سرخ ـ (113) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5