@سرخ@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سرخ زن سرخ پوست آمريکايى زنبور درشت و سرخ زنبور سرخ زير درخت گل سرخ ساندويچ گوشت گاو سرخ کرده سرخ پوست آمريکاى شمالى سرخ پوست آمريکايى سرخ چوب که از دختان ... سرخ ژاسب سرخ گونه سرخ کردن سرخ کننده سرخ کننده چيزهاى سرخ کردنى سرخ تيره سرخ جامه سرخ خطا سرخ رنگ سرخ روى سرخ شدگى سرخ شدن سرخ مايل به قرمز سرخ ناى سرخ و ورم کرده سهره سرخ رنگ آمريکايى سهره و سينه سرخ و مانند آنها واژه هاى شامل سرخ ـ (113) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5