@سرخ@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سرخ سوسک تغذيه کننده از گل سرخ سيب زمينى سرخ کرده سينه سرخ سينه سرخ اروپايى و آمريکايى سينه سرخ جنگلى شکر سرخ شاه ماهى سرخ شبيه گل سرخ ... فروش ميان سرخ پوستان است شقايق سرخ ... زيبايى که سرخ پوستان آمريکايى ... صليب سرخ طبل سرخ پوستان عطرگل سرخ عقيق سرخ غذا را سرخ کردن فرو سرخ فيله ماهى سرخ کرده قبيله سرخ پوست ساکن فلوريدا قهوه مايل به سرخ لکه هاى سرخ بدن که نشانه ... ... پوسته خرچنگ سرخ مى کنند مرغ سينه سرخ اروپايى مريم سرخ ميوه تو سرخ واژه هاى شامل سرخ ـ (113) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5