@سرد@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سرد ... حرارت فلز در اثر سرد شدن گوشت سرد با پنير يخ زده کاملاً سرد و بسته شده آشپز متصدى سرد خانه باد سرد شمالى باد سرد و خشک بسرعت سرد کردن بسيار سرد بسيار سرد پوشيده از شبنم يخ زده به طور سرد به وسيله ى هوا سرد کردن بى اندازه سرد کردن جريان هواى سرد که در سرزمين ... جنگ سرد حرارت زياد دادن و بعد سرد کردن ... شيرينى به آن سرد مى کنند يا ... خشک و سرد خوراک سرد گوشت گوساله ... ... است از ماهى سرد و برنج جوشانده ... خون سرد ... از ميزان لازم سرد کردن درمعرض باد سرد سرد کردن سرد کننده سرد خانه آشپز خانه واژه هاى شامل سرد ـ (35) : 1 , 2