@سرعت@2

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سرعت تنظيم کننده سرعت تنظيم سرعت چيزى حداکثر سرعت مجز در جاده ... داراى سرعت سير هواپيماى جت در سرعت سبقت گرفتن بر دستگاه سرعت سنج هوا سرعت پشت سر هم سرعت چرخش سرعت گرفتن سرعت انتقال داده ها سرعت جريان سرعت دادن سرعت داشتن سرعت ذره اى سرعت سنج سرعت سنج کشتى سرعت سير سرعت سير هوايى سرعت عملياتى سرعت مافوق صوت سرعت مجاز سرعت مخابره سرعت نما ... هواپيماى داراى سرعت مافوق صوت عجله و سرعت واژه هاى شامل سرعت ـ (56) : 1 , 2 , 3
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}