@سرما@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سرما ... مخصوص معالجه سرما خوردگى و ... از سرما لرزيدن تميز دهنده گرما و سرما حساس به سرما و گرما ... پوست در اثر سرما يا ترس در اثر سرما بى حس شدن درمان به وسيله سرما سرما خوردگى سرما درمانى سرما دوست سرما ريزه موجد سرما يخ زدگى بافت بدن در اثر سرما