@سرمايه@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سرمايه سرمايه جمع کردن سرمايه حاصله در اثر ... سرمايه دار سرمايه دار خيلى مهم سرمايه دارى ... به عنوان سرمايه منظور مى ... سود سرمايه ... آن بايد سرمايه جمع آورى ... ... را براى سرمايه گذارى مجدد ... ماليات بر سرمايه مبلغ اضافى سرمايه جارى پس ... مبلغ سرمايه گذارى شده مبنى بر سرمايه دارى ... بانکها و سرمايه داران نيويورک ... براى بهبود سرمايه و افزايش ... واژه هاى شامل سرمايه ـ (40) : 1 , 2