@سرو@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سرو پر سرو صدا چوب سرو آدم پر سرو صدا درخت سرو سرو کار داشتن با سرو کوهى سرو آزاد سرو خمره اى سرو صدا ايجاد کردن سرو صورت تازه گرفتن سرو صورت دادن مثل سرو وابسته به اشاره با سرو دست ... شيميايى راديواکتيو سرو کار دارد