@سرى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سرى امر سرى انجمن سرى به طور سرى جابرانه و سرى ... را به طور سرى ضبط مى کند خيره سرى داروى سرى دستگاه سرى سگ سه سرى که پاسبان دوزخ بوده سازمان سرى ضد سياه پوستان ... سبک سرى سرى کردن سرى کننده سرى بودن سرى لانکا ضبط و کنترل سرى مکالمات عضو سازمان هاى سرى و مخفى غير سرى مامور سرى يک سرى داستان در باره يک موضوع يک سرى صندلى يا پله ...