@سريع@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سريع پرواز سريع پست سريع السير قديم پيشرفت يا جنبش سريع و عظيم چرخ سريع گام سريع گذرگاه سريع گردش سريع کار وسيع و بسيط و سريع کالسکه سريع السير مسافرى کرجى يا قايق موتورى سريع السير کشتى کوچک سريع السير آتش سريع و پر زور آدمکش سريع العمل در ميان ... اتومبيل شکارى و سريع السير ارسال سريع ... به وسيله پست سريع السير ازدياد سريع قيمت و غيره انجام سريع با دستيابى سريع باد سريع بار کشى سريع به طور سريع ورد خواندن بهبودى سريع تکان سريع دادن تنفس خيلى سريع يا عميق واژه هاى شامل سريع ـ (81) : 1 , 2 , 3 , 4