@سريع@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سريع سريع کردن سريع الاتصال سريع الانتقال سريع الحرکت سريع السير سريع السير حرکت کردن سريع العمل سريع العملى سريع تر شاهراه مخصوص وسايط سريع السير صداى تماس جسم سريع با هوا ضربت تند و سريع زدن ضربت سريع ضربت سريع زدن ضربه سريع عبور سريع غير قابل رشد سريع قايق پارويى سريع السير قايق سبک و سريع السير قايق سريع السير قايق موتورى سريع السير اژدر ... قطار سريع السير قطار سريع و شيک لغزش به طور مستقيم و سريع مالش سريع بدن واژه هاى شامل سريع ـ (81) : 1 , 2 , 3 , 4