@سطح@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سطح داراى سطح شيب دار داراى سطح ناهموار داراى هشت سطح در بالاى سطح زمين در سطح پايين ... مشاهده اشياء روى سطح آب زبان سطح پايين زبان سطح بالا زندگى گياهان شناور بر سطح دريا سدى که سطح آب را بلند کند سطح پائينى سطح پهن هر چيزى سطح پوشيده از بتونه سطح پيما سطح چمنزار سطح چيزى را سخت کردن سطح چيزى را فرش کردن سطح آب سطح آب هاى زير زمين سطح اتصال سطح اريب سطح افقى سطح ايجاد شده از خط مارپيچى سطح ايستاى سطح برابر واژه هاى شامل سطح ـ (90) : 1 , 2 , 3 , 4