@سطح@3

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سطح سطح تراز سطح حفاظت سطح داخلى جمجمعه و سخت شامه مغز سطح داده سطح زمين سطح شيب دار سطح صاف سطح صاف يا موربى که ... سطح صيقلى سطح صيقلى صخره سطح علامت سطح فکر سطح فوقانى پاى پرندگان سطح مذاکره سطح هاگدار و ميوه آور قارچ شناور بر روى سطح ... شناورى که روى سطح آب شيرين تشکيل ... ... برجستگى هاى سطح زمين و ... فرو رفتگى سطح ... را به سطح اوليه پايين ... ... به تغييرات سطح دريا در ... مفصلى که در يک سطح حرکت کند مماس با سطح آب منظره سطح ماه مواد رسوبى و ته نشين سطح زمين واژه هاى شامل سطح ـ (90) : 1 , 2 , 3 , 4
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}