@سطحى@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سطحى چند سطحى ... که معلومات سطحى در همه ... کشش سطحى اثر سطحى اطلاعات و معلومات سطحى انباره دو سطحى به طور سطحى پاشيدن به طور سطحى خواندن به طور سطحى درست به طور سطحى سوختن به طور سطحى مورد توجه قرار دادن جذب سطحى جذب سطحى کردن جسم چهار سطحى جسم شش سطحى جسم هشت سطحى خاک سطحى خاک سطحى را برداشتن داراى اطلاعات سطحى دانش سطحى دوازده سطحى سطحى که در اثر گردش ... سطحى ريختن ... زير طبقه سطحى زمين واقع ... سه سطحى واژه هاى شامل سطحى ـ (32) : 1 , 2
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}