@سطحى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سطحى چند سطحى ... که معلومات سطحى در همه ... کشش سطحى اثر سطحى اطلاعات و معلومات سطحى انباره دو سطحى به طور سطحى پاشيدن به طور سطحى خواندن به طور سطحى درست به طور سطحى سوختن به طور سطحى مورد توجه قرار دادن جذب سطحى جذب سطحى کردن جسم چهار سطحى جسم شش سطحى جسم هشت سطحى خاک سطحى خاک سطحى را برداشتن داراى اطلاعات سطحى دانش سطحى دوازده سطحى سطحى که در اثر گردش ... سطحى ريختن ... زير طبقه سطحى زمين واقع ... سه سطحى واژه هاى شامل سطحى ـ (32) : 1 , 2