@سفت@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سفت پارچه نخى سفت بافت چوب سفت چيز سفت يا غلنبه آهاردار و سفت تومور سفت بدخيم خاک سفت داراى عضلات سفت و سخت زمين سفت زياد سفت شده سخت و سفت کردن سفت پز سفت کارى سفت کردن سفت کردن يا شدن سفت کشيدن سفت کننده سفت افزار سفت بستن سفت سازى سفت شدگى سفت شدگى بافتها سفت شدن سفت شده سفت شونده سفت و سخت واژه هاى شامل سفت ـ (33) : 1 , 2