@سفر@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سفر سفر تفريحى کردن سفر دريا سفر دريا کردن سفر دريايى سفر دوستى سفر دوسره سفر رفت و برگشت سفر و گردش سفر و سياحتى که جوانان ... فوق العاده و هزينه ى سفر قابل سفر کردن قابل سفر دريا ... خوردگى حال در سفر دريا ... ولى براى سفر حاضر نميشود ... شهر و بالعکس سفر کردن هم سفر وابسته به گردش يا سفر کوتاه واژه هاى شامل سفر ـ (42) : 1 , 2