@سفيد@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سفيد پارچه سفيد نخى پرچم سفيد پلاتين يا طلاى سفيد طبيعى پوشيدگى از مو هاى سفيد و کوتاه پيراهن درشت باف سفيد نخى پيراهن سفيد مردانه پيراهن سفيد و بلند کشيشان چک امضاء شده و سفيد چک سفيد چاپ سفيد يا سايه دار کردن چشم خيره و سفيد چشم سفيد چوب سفيد چوب محکم و سخت صندل سفيد گرد سفيد کنى گرد سفيد خواب آور گرد مخصوص سفيد کردن پارچه گل سفيد نرم و متراکم فلات گل سفيد ويژه سفيدکارى ... گل سوسن سفيد گل هاى زرد و سفيد صحرايى گلبول سفيد گلبول سفيد خون گوزن سفيد و شاخ بلند و بزرگ گوسفند آفريقايى سفيد صورت سياه واژه هاى شامل سفيد ـ (178) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8