@سفيد@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سفيد سفيد چون زنبق سفيد گذاردن قسمتى از نقاشى سفيد کارى کردن سفيد کردن سفيد دارو سفيد شدن سفيد شدن به وسيله ... سفيد شونده سفيد مايل به تار سفيد مايل به خاکسترى سفيد مويى سفيد همچون برف سفيد يکدست ... موجد گلبول هاى سفيد خون ... تبديل بذره سفيد يا بيرنگ ... سنگ آهک سفيد رنگ سوسن سفيد شخص بور و سفيد پوست شخص مو زرد و سفيد پوست شراب سفيد شراب سفيد پر الکل و تلخ شستشو و سفيد کنى پارچه ... که چيزى را سفيد مى کند صفحه سفيد آغاز و پايان کتاب صفحه سفيد اول و آخر کتاب واژه هاى شامل سفيد ـ (178) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8