@سفيد@6
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سفيد طرفدار تفوق نژادى سفيد پوستان طرفدار جدايى نژاد سفيد و سياه طلاى سفيد ... الياف نرم و سفيد مانيل طوطى کاکل سفيد عرقچين سفيد علامت چاپ سفيد در متن کاغذ سفيد علامت سفيد علامت سفيد کردن علف آهوى سفيد عناصر سفيد خون و سلول ... ... سخت و آبى مايل به سفيد فاصله ياجاى سفيد و خالى قارچ کوچک سفيد هاگ لک سفيد روى چشم لاستيک دوره سفيد اتومبيل لوبياى چشم بلبلى سفيد ... اى که براى سفيد کردن به کار ... ماده سفيد چربى که غلاف ... ماده معدنى بلورى و سفيد مايل به سفيد مبتلا به يرقان سفيد مثل برف سفيد مرد سفيد پوست مرغ ماهيخوار سفيد واژه هاى شامل سفيد ـ (178) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8