@سقف@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سقف پنجره جلو آمده زير سقف ساختمان پوشش يا اندود داخلى سقف گچ برى بالاى ديوار زير سقف گچ برى و تزيينات نزديک سقف گاراژ بدون سقف گالرى سقف دار کلبه سقف پوشالى مکزيکى اتاق نزديک سقف ... که داراى سقف سخت فلزى ... ... اى که از سقف آويتخه و داراى ... بى سقف ... قرار دادن زبان برپشت سقف توفال سقف توقفگاه بى سقف خمير مخصوص اندود ديوار و سقف داراى سقف مبتنى بر رديف ستون در زير سقف زير سقف زينت بالاى سقف ... که با آنها سقف را مى پوشانند سقف تخته پوش کردن سقف تراکتور يا ماشين بارى سقف دار سقف دار کردن سقف دهان واژه هاى شامل سقف ـ (36) : 1 , 2