@سلسله@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سلسله سلسله کوه سلسله اى سلسله تپش ها سلسله سران روحانى و شيوخ سلسله عصب سلسله مراتب سلسله مراتب کنترل سلسله مراتبى سلسله وقايع توالى عضو سلسله پادشاهان نام سلسله اى از پادشاهان ... وابسته به سلسله اعصاب وابسته به سلسله مراتب و رياست يک سلسله حوادث تبعى و ... يک سلسله دلائل قابل قبول يک سلسله فعل و انفعالات ...