@سلطنتى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سلطنتى گارد سلطنتى محافظ جان ... از خانواده سلطنتى اصطبل سلطنتى اعضاى خانواده سلطنتى ... در شوراى سلطنتى شرکت مى ... امتيازات سلطنتى ... داراى امتيازات سلطنتى بوده ... و مهردار سلطنتى و مشاور ... خانواده سلطنتى پلانتاژنت انگليس خانواده سلطنتى تودور در انگليس خانواده سلطنتى قديم انگلستان داراى عصاى سلطنتى ... و اختيارات سلطنتى بودن دفتر مهردار سلطنتى رژيم سلطنتى طرفدارى از رژيم سلطنتى عصاى سلطنتى قدرت يا اقتدار سلطنتى قصر سلطنتى قلمرو سلطنتى لژ سلطنتى مهر سلطنتى نگهبان دژ سلطنتى نشان خانواده سلطنتى قديم فرانسه وابسته به حکومت سلطنتى