@سلول@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سلول پرتوپلاسم هسته سلول پوسته خارجى سلول کمال و بلوغ سلول نطفه يا جرثومه آماس سلول هاى خاردار ... اتاق يا سلول راهبان و ... ايجاد کننده سلول هاى جدارى ... ايجاد سلول جنسى قابل لقاح ... معنى حجره و سلول و نهر است برجستگى قدامى سلول جنسى نر تجزيه و تحليل مواد رنگى سلول تحولات دائمى هسته سلول ... يا آميختگى سلول هاى همانند ... تغييرات قهقهرايى در سلول ... به تشکيل سلول جديد مى ... تقسيم غيرمستقيم هسته سلول تقسيم هسته سلول به دو ... ... تقسيم به دو سلول منفرد توليد کننده سلول هاى جديد ... تومور بدخيم سلول هاى مغز ... ... جهت يا به صورت يک سلول ... مانند کروموسوم سلول هاى جنسى ... عمل لقاح از سلول جنسى ... دو قشر سلول تشکيل يافته زوال و فساد سلول و غيره ساخته شده از سلول واژه هاى شامل سلول ـ (87) : 1 , 2 , 3 , 4