@سلول@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سلول سلول گشنيده شده يا لقاح شده سلول کوچک سلول آتشى سلول اوليه جنس نر سلول بيضه سلول بيگانه خوار سلول تخم سلول تغيير يافته و ... سلول توليد کننده سلول جنسى سلول جنسى که از نظر ... سلول جنسى بالغ قابل تکثير سلول جنسى جلبک ها و قارچ ها سلول جنسى ماده سلول جنسى ماده بزرگتر سلول حاصله از تقسيم ... سلول خوارى سلول دار سلول دندانى سلول دوکى شکل بافت همبندى سلول زندان سلول غار سلول فوتوالکتريک سلول لنف سلول موجد تخم سلول مولد تخمچه واژه هاى شامل سلول ـ (87) : 1 , 2 , 3 , 4