@سنت@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سنت پيرو سنت قديم پيرو سنت و رسوم پيرو مذهب سنت پيروى از سنت قديم اهل سنت باعرف و عادت و سنت وفق دادن به صورت سنت درآوردن بى سنت جزيره سنت هلن درجنوب ... راهبى که درسلک سنت بنديکت باشد سنت پرستى سنت گراى سنت گرايى سنت که معادل يک صدم ... سنت رسم