@سنج@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سنج پتانسيل سنج پهنه سنج پى رفت سنج چگالى سنج چندى سنج چونى سنج گاز سنج گاه سنج گرماسنج و نيرو سنج خورشيد گوشه سنج گوشى ضربان سنج کره سنج کشش سنج کميت سنج کهربا سنج آب سنج آذر سنج ابر سنج احساس سنج ارگ سنج ارتعاش سنج ارتفاع سنج ارتفاع سنج ابر ارتفاع سنج هواپيما استحکام سنج تار ابريشم واژه هاى شامل سنج ـ (119) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5