@سنج@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سنج اسيد سنج الکل سنج انحراف سنج باصره اندازه گيرى با ذره سنج انعکاس سنج صدا اهم سنج با مسافت سنج سنجيدن باران سنج بازتاب سنج برق سنج تپش سنج تکاسف سنج تخمير سنج ترتيب سنج ترشى سنج تشعشع سنج تصلب سنج توازن سنج توان سنج ولتاژ برق جهند سنج حجم سنج حرارت سنج حرارت سنج از مسافات دور حس سنج حساسيت سنج چشم واژه هاى شامل سنج ـ (119) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5