@سنج@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سنج زمان سنج مراقب سامعه سنج سختى سنج سخن سنج سرعت سنج سرعت سنج کشتى سنج زن شاه زمان سنج شتاب سنج شعاع سنج شنوايى سنج شيب سنج شيب سنج زمين صداى سنج ايجاد کردن طيف سنج عمق سنج غلظت سنج فراز سنج فشار سنج فشار سنج آبگونه و مواد منفجره فشار سنج نمودار درجه فشار جوى قطب سنج نور قطبش سنج قند سنج مزه سنج واژه هاى شامل سنج ـ (119) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5