@سند@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سند پيش نويس سند اتخاذ سند کردن امضاى ثانوى بر روى سند با سند مقيد کردن با سند مقيد شدن بموجب اين نامه يا حکم يا سند به صورت سند درنيامده جعل سند در سند قيد نشده درپشت سند نوشتن سند اصيل سند امضاء شده و بدون متن سند انتقال سند بدهکارى سند ترک دعوى سند تنظيم نشده سند جعلى سند خوان سند داراى اسامى و ... سند دست نويس سند دو نسخه اى سند رسمى سند روزانه سند عندالمطالبه سند معلق به انجام شرطى واژه هاى شامل سند ـ (36) : 1 , 2