@سنگين@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سنگين پارچه پشمى سنگين پارچه زربفت ابريشمى سنگين چکش سنگين چکمه سنگين پاشنه دار ... ريخته مخصوص سنگين کردن ته ... چيز سنگين چيزى را سنگين بزمين زدن کارد بزرگ و سنگين کت کوتاه و سنگين کج و سنگين راه رفتن کشتى سنگين و کندرو کفش خشن و سنگين کفش هاى زمخت سنگين آدم خپله و سنگين آدم دست سنگين آهسته و سنگين درحرکت اپراى سنگين اتوى سنگين ارابه سنگين و بزرگ با چيز پهن و سنگين زدن بار سنگين بار سنگين مصائب و سختيها بار سنگين نهادن بر بنزين سنگين تقاضاى سنگين واژه هاى شامل سنگين ـ (70) : 1 , 2 , 3