@سه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سه پرچم سه گوش پرچم ملى سه رنگ فرانسه پرستنده سه خدا ... به معنى داراى سه قسمت و سه ... چيز سه انشعابى چيزى که سه پايه داشته گروه سه تايى گروه سه صورتى گوزن نر سه ساله کت دو يا سه دکمه کشتى داراى بادبان سه گوش کلاه سه ترک کلمه اى داراى سه هجا که هجاى ... کلمه سه حرفى کلمه يا حرف سه صوتى کمانچه سه سيمه قديمى ... آجرى داراى سه پايه کار ... ... که کمتر از سه درصد ذغال دارد ... اجتماع سه ستاره با هم ارابه يا درشکه سه اسبه استقرار سه ستاره در خط مستقيم اعتقاد به وجود سه شخصيت در خدا افزايشگر با سه ورودى با دقت سه برابر با سه نشانى واژه هاى شامل سه ـ (299) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12