@سه@10
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سه سه محورى سه مرتبه سه مفصلى سه نسخه اى سه نسخه ساى سه نفر خواننده سه نفره سه نفرى سه نمايش تراژدى سه نوک سه هفته اى سه وتدى سه وجهى سه ورق جور آوردن سه يک سه ياخته اى سه يزدان گرايى سيخ و سه پايه و ساير ... شکل سه تايى شکلى مرکب از سه پره يا سه ... شاخ سه شعبه گوزن شامل سه نام شبدر سه برگه شعر بى قافيه سه سطرى ژاپنى شعر سه وتدى واژه هاى شامل سه ـ (299) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12