@سه@12
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سه نوعى بازى ورق سه نفرى اسپانيولى نوعى سه تار ... دو يا سه بادبانى مديترانه نيزه سه شاخه هر چيز سه طبقه اى يا سه لايه اى هر دسته سه تايى هر سه روز يکبار هر سه سال يکبار هر سه ماه يکبار هر سه هفته يکبار هندسه سه بعدى هواپيماى سه طبقه يا سه باله هواپيماى سه موتوره هيدورکسيدى داراى سه بنيان هيدروکسيل ... به استقرار سه ستاره در ... وابسته به تزيينات برجسته سه ترک وضع سه ستونى وقوع در سه حالت يک دسته سه تايى يکى از سه زمامدار روم قديم يکى از سه زنى که مو ... يکى از سه صندلى محراب ... يکى از سه عضله سرينى که ... يدک دوچرخه يا سه چرخه يا واگن واژه هاى شامل سه ـ (299) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12