@سه@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سه داراى سه غشاء سلولى ابتدايى داراى سه فاصله کانونى و مرکزى داراى سه قسمت داراى سه لخت داراى سه متغير داراى سه ملکول داراى سه نشريه داراى شکل سه تايى در حدود سه ماه در سه نسخه در سه نسخه تهيه کردن در مبناى سه درد عصب سه قلو درست شده از سه قسمت دريچه سه لختى دسته سه تايى دو يا سه قلاب ماهى گيرى ... دوره سه ساله دوره سه ماهه رسن سه لا مخصوص کشيدن چيزى رقص نشاط انگيز سه ضربى لهستانى رمز با افزونى سه زاويه سه بعدى مخروط و امثال آن زمين سه گوش سگ سه سرى که پاسبان دوزخ بوده واژه هاى شامل سه ـ (299) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12