@سه@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سه سکه سه پنى ساختمان سه ستونى ستاره سه تايى سرپوش سه گوش سه پا سه پارچه سه پايه سه پايه اى که کنار ... سه پايه نقاشى سه پر سه پره سه پهلو سه پهلويى سه چرخه سه چرخه پايى سه گانگى سه گانه سه گروهى سه گلبرگى سه گوش سه گوش کردن سه گوش بريدن سه گوش سازى سه گوش و نوک تيز سه گوشه واژه هاى شامل سه ـ (299) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12