@سهل@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سهل کار آسان و سهل خيلى سهل خيلى سهل گرفتن سبک شمارى سهل گيرى سهل الاستعمال سهل الحصول سهل العبور سهل الهضم سهل الهظم سازى سهل انگار سهل انگارى سهل انگاشتن سهل و ساده نان سهل الهضم