@سو@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سو چرخش به يک سو چرخش ناگهانى کشتى به يک سو چند سو گرد آن سو از اين سو به آن سو از اين سو به آن سو افتادن از اين سو به آن سوحرکت دادن از دو سو کاو از دو سو بر آمده از يک سو از يک سو پهن و از طرف ديگر محدب از يک سو مقعر و از سوى ... اين سو آن سو جمع کردن اين سو و آن سو پرت کردن اين سو و آن سو جنبيدن اين سو و آن سو جهيدن اين سو و آن سو حرکت کردن اين سو و آن سو رفتن بدين سو به آن سو رفتن بهر سو تمايل به يک سو داراى خواص برابر از هر سو داراى سو ظن در هر سو واژه هاى شامل سو ـ (32) : 1 , 2