@سواحل@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سواحل ... ماهى درنده سواحل آمريکا و ... ... خشک زمستانى سواحل غربى آفريقا بالن يا نهنگ سواحل اقيانوس اطلس ... هاى کوچک سواحل اقيانوس آرام ... اسبى و بزرگ سواحل آمريکا ... سفيد گل سواحل کاليفرنيا سواحل رودخانه ... رايج در سواحل بالتيک و ... لاک پشت خوراکى سواحل فلوريدا مرغ خانگى سواحل مديترانه مرغ ساحلى سواحل اقيانوس آرام