@سواره@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سواره گردش سواره تفنگ دار سواره سرباز سواره نظام سبک اسلحه سواره گذشتن از سواره رو سواره نظام سواره نظام را هدايت کردن شمشير بازى سواره درقرون وسطى نيزه بازى سواره