@سوارى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سوارى چکمه رکابى و ساقه بلند سوارى چکمه سوارى چرخ فلک سوارى گله دارى و اسب سوارى و حشم دارى آموزشگاه اسب سوارى اسب کوچک سوارى اسب سوارى اسب سوارى يا بارکش تمرين اسب سوارى از روى مانع خودرو سوارى خودرو سوارى بزرگ خودرو سوارى داراى دو ... در سوارى پيش افتادن از درشکه سوارى کردن دوچرخه سوارى دوچرخه سوارى کردن روروک سوارى کردن سوارى کردن شلوار چسبان سوارى ماشين سوارى مربوط به اسب سوارى مسابقه نيزه سوارى موج سوارى هنر اسب سوارى