@سوخت@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سوخت سوخت گير سوخت گيرى کردن سوخت انداز سوخت دادن سوخت رسان سوخت ريختن در سوخت شده سوخت طياره سوخت ماشينى سوخت مواد غذايى دربافت ها سوخت و ساز سوخت و سازى سوراخ محل سوخت ريزى به کوره متصدى سوخت کوره محل سوخت ريزى