@سوراخ@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سوراخ بانوک سوراخ کردن بى سوراخ ... را در سوراخ آن انداخته ... ... طور کمربندى سوراخ مى کند در شکاف يا سوراخ انداختن دريچه سوراخ سوراخ دهانه يا سوراخ روزنه يا سوراخ بسيار ريز و خرد زمين سوراخ کن سرتاسر سوراخ کردن سرتاسر سوراخ شدن سوراخ پيش بر سوراخ چيزى را بند آوردن سوراخ گرد بر روى سنگفرش سوراخ گير سوراخ گيره سوراخ گيرى سوراخ کرد سوراخ کردن سوراخ کردن يا کندن سوراخ کليد سوراخ کن سوراخ کن صفحه کليدى سوراخ کننده سوراخ کننده چوب واژه هاى شامل سوراخ ـ (125) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5