@سورتمه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سورتمه با سورتمه حمل کردن با سورتمه رفتن تخت خواب سورتمه اى در سورتمه جعبه اى سوار شدن درشکه سورتمه زنگوله سورتمه سگ سورتمه کش سگ سورتمه کش آمريکاى شمالى سورتمه جعبه اى سورتمه دراز و باريک سورتمه راندن سورتمه سبک سورتمه سوار سورتمه يخى نوعى سورتمه کوچک