@سوزن@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سوزن کار سوزن دوزى آلت سوزن نگهدار گرامافون با سوزن تزريق کردن با سوزن سوراخ کردن به شکل سوزن ... ى کوچک زينتى سوزن نخ و دکمه خراش سوزن ... آنجاها تمايل سوزن مغناطيسى يکسان ... ... ى فرو کردن سوزن در بدن سوراخ سوزن سوزن گلنگدن اسلحه آتشى سوزن آمپول يا تزريق زير جلدى سوزن بان راه آهن سوزن تزريق زير جلدى سوزن دان سوزن دوزى کردن سوزن رفوگرى سوزن زدن سوزن سرنگ و گرامافون و غيره سوزن فرو کردن سوزن مخصوص تزريق زير جلد نخ را از سوراخ سوزن گذراندن