@سوسمار@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سوسمار پوست سوسمار سوسمار کوچک سوسمار آبى سوسمار آمريکايى سوسمار بزرگ گياهخوار قديم سوسمار درختى سوسمار قوى هيکل و بزرگ فلش پشت سوراخ بينى سوسمار نوعى سوسمار مخصوص آمريکاى جنوبى هر نوع سوسمار بزرگ يک جور سوسمار يا مارمولک