@سوى@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سوى به سوى شرق به سوى شمال به سوى فضا به سوى محور کشنده تک سوى تمايل به سوى بالا ... در يک سوى کشتى آراسته ... توجه به سوى خاور ... کننده به سوى کوهستان براى ... داراى برگ در دو سوى برگدم در آن سوى برگ در سوى رو کننده به سوى درون ريزش چيزى به سوى درون سوى پايين سوى جنوب سوى ديگر سوى ديگر بردن سوى قسمت پناه دارکشتى ... کوژ و از سوى ديگر کاو باشد طرف يا سوى زيرين عازم به سوى ... غيره از يک سوى رودخانه به سوى ... متوجه به سوى زمين ... نشانکه در سوى عبارات نقل ... واژه هاى شامل سوى ـ (54) : 1 , 2 , 3