@سيار@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سيار پرستار سيار پيشاهنگ سيار کارگر سيار کتابخانه سيار آدم سيار بيمارستان سيار دادگاه سيار دلاور حادثه جوى سيار ستاره سيار سرباز اجير و سيار ايرلندى سلحشورى سيار سيار بودن شواليه سيار عرابه ى دسته ى موزيک سيار فروشنده سيار نغمه سراى سيار نوازندگى سيار نوازنده سيار نوازنده سيار ارگ دستى واسطه سيار