@سياست@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سياست پيروى از سياست انزوا گرايش به سياست افراطى ... قانون و سياست فاقد اصول ... ... فردى در سياست و اقتصاد اصول سياست اعلاميه سياست دولت اهل سياست با سياست بى اطلاع از سياست سخت گيرى در سياست سياست کناره گيرى سياست آميز سياست اعاده نقاط ايتاليايى ... سياست اقتصاد آزاد سياست انحصارى سياست باز سياست بازرگانى سياست بازى و دغلکارى کردن سياست بافى کردن سياست بى طرفى سياست تجربى سياست ترويج امور خيريه ... سياست جبر سياست خارجى آمريکا مبنى ... سياست خيريه و اخلاقى واژه هاى شامل سياست ـ (44) : 1 , 2