@سياسى@2

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سياسى ... تبليغاتى نسبت برقيب سياسى خود داراى شخصيت غير سياسى رجل سياسى روش سياسى ژوزف استالين زندانى سياسى ... اى از فيزيک سياسى که در باره ... عکس العمل سياسى علم سياسى علوم سياسى غير سياسى مامور سياسى محافظه کار سياسى ... اجتماعى و سياسى و غيره ... فيزيکى درمشى سياسى و سياست ... نمايندگى سياسى پاپ نماينده سياسى نماينده سياسى که زير ... نماينده سياسى مورد قبول ... هواه خواه سياسى ... کسب نفوذ سياسى و بلدى ... وابسته به جغرافياى سياسى وابسته به عقايد سياسى ماکياولى وابسته به ماموران سياسى خارجه ويژه گر علوم سياسى ... فرقه هاى سياسى و مذهبى ... واژه هاى شامل سياسى ـ (50) : 1 , 2
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}